تبلیغات
هدایت و آرامش - تفاوت اسباب نزول و شأن نزول آیات

هدایت و آرامش

کسی را که خدا هدایت کند هرگز گمراه نخواهد شد.

 

تفاوت اسباب نزول و شأن نزول آیات

 

نوشته شده توسط:قدرت اله تقی بیگلو

تفاوت اسباب نزول و شأن نزول آیات


از امام احمد بن حنبل دراین باره نقل شده: «سه چیز اصل و پایه درسـتـى نـدارد: روایـاتى كه درباره جنگ‌هاى صدر اسلام ثبت شده، روایاتى كه درباره فتنه‌هاى آخرالزمان گفته شده و روایاتى كه درباره تفسیر و تاویل قرآن آورده اند .»


قرآن

در اهمیت شناخت اسباب نزول یا شأن نزول باید گفت: همان گونه كه می‌دانیم قرآن، تدریجى و در مـنـاسـبت‌هاى مختلف نازل شده است بر حسب اقتضا اگر حادثه اى پیش می‌آمد یا مسلمانان دچار مشكلى می‌شدند، یك یا چند آیه و احیانا یك سوره براى رفع مشكل نازل می‌گردید.

پر واضح اسـت كـه آیـات نـازل شده در هر مناسبتى، به همان حادثه و مناسبت نظر دارد پس اگر ابهام یا اشـكـالـى در لـفـظ یـامعناى آیه پدید آید، با شناخت آن حادثه یا پیش آمد، رفع اشكال می‌كرد در نـتـیـجـه براى دانستن معنا و تفسیر كامل هر آیه، باید به شان نزول آن رجوع كرد تا كاملاً موضوع روشن شود.

پس شأن نزول می‌تواند قرینه اى باشد تا دلالت آیه را تكمیل كند و بدون آن، دلالت آیه نـاقص می‌ماند؛ مثلاً در مورد آیه «ان الصفا و المروة من شعائراللّه فمن حج البیت اواعتمر فلا جناح عـلیه ان یطوف بهما» «1» اشكال شده است كه سعى میان دو كوه صفا و مروه در حج و عمره از اركان است، چرا به لفظ «لاجناح» «2» تعبیر شده است؟

معناى ظاهرى آیه چنین است: گناهى نیست كه میان آن دو كوه سعى نمایید. این عبارت جواز را می‌رساند نه وجوب را ولى با مراجعه به شأن نزول آیه روشن می‌شود كه این عبارت براى رفع توهم گـنـاه آمـده است، زیرا پس از صلح حدیبیه در سال ششم هجرى مقرر شد كه پیامبر اكرم(صلی الله علیه وآله) و صحابه سال بعد براى انجام مراسم عمره به مكه مشرف شوند و در این قرار داد چنین آمده بود كه به مدت سه روز مشركان بت‌هاى خود را از اطراف بیت و هم چنین از روى كوه صفا و مروه بردارند تـا مسلمانان آزادانه مراسم طواف و سعى را انجام دهند.

پس از گذشت سه روز بت‌ها برگردانده شـد بـرخـى از مـسـلمانان به عللى هنوز مراسم سعى را انجام نداده بودند و با بازگرداندن بت‌ها، چـنـیـن گمان بردند كه با وجود بت‌ها، سعى میان صفا و مروه گناه است .

آیه مذكور نازل شد تا مـسلمانان از سعى خوددارى نكنند، زیرا اساساً سعى از شعائر الهى است و وجود بت‌ها امر عارضى اسـت و بـه آن زیـان نـمی‌رساند «3» لذا مفهوم این آیه با مراجعه به شأن نزول كاملاً واضح و روشن می‌شود و مسأله جواز یا وجوب سعى در كار نیست، بلكه صرفاً «دفع توهم منع» است یعنى با وجود بت‌ها منعى از انجام سعى نیست ؛ پسشناخت اسباب نزول نقش اساسى در فهم و پى بردن به معانى بسیارى از آیات ایفا می‌كند. «4»

راه شـناخت و پى بردن به اسباب نزول بسى دشوار است، زیرا پیشینیان در این زمینه مطلب قابل تـوجـهـى ثبت و ضبط نكرده اند، جز اندكى كه كاملاً چاره‌ساز نیست شاید یكى از علل عدم ضبط دقیق این بود كه خود به وضع آشنا بودند و دیگر نیازى نمی‌دیدند كه معلومات و مشاهدات خود را بـه عنوان سند براى آینده ثبت كنند.

بعدها روایاتى در این زمینه فراهم شد كه بیشتر داراى ضعف سند و غیرقابل اعتماد بوده و احیانا اعمال غرض در كار وجود داشته است به ویژه در دوران تاریك حكومت بنى امیه كه از روى غرض ورزى، آیات بى‌شمارى با تنظیم شأن نزول‌هاى ساختگى، طبق دلخـواه تفسیر و تاویل شده است .

راه شـناخت و پى بردن به اسباب نزول بسى دشوار است، زیرا پیشینیان در این زمینه مطلب قابل تـوجـهـى ثبت و ضبط نكرده اند، جز اندكى كه كاملا چاره‌ساز نیست شاید یكى از علل عدم ضبط دقیق این بود كه خود به وضع آشنا بودند ودیگر نیازى نمی‌دیدند كه معلومات و مشاهدات خود را بـه عنوان سند براى آینده ثبت كنند

از امام احمد بن حنبل دراین باره نقل شده: «سه چیز اصل و پایه درسـتـى نـدارد: روایـاتى كه درباره جنگ‌هاى صدر اسلام ثبت شده، روایاتى كه درباره فتنه‌هاى آخرالزمان گفته شده و روایاتى كه درباره تفسیر و تاویل قرآن آورده اند» امام بدر الدین زركشى از بـرخى محققین نقل می‌كند: «مقصود بیش ترین روایات در این باره قابل اعتماد نیست، نه این كه هـمـه آن‌ها قـابـل اعتماد نباشند» «5»

معروف ترین كسى كه در این باره روایاتى جمع آورى كرده است، ابوالحسن على بن احمد واحدى نیشابورى(متوفاى468) است كه جلال الدین سیوطی(مـتـوفاى911) بر او خرده گرفته و می‌گوید كه درفراهم كردن روایات ضعیف همت گماشته، صـحیح و سقیم را به هم آمیخته وبیش تر روایات خود را از طریق كلبى از ابى صالح از ابن عباس آورده اسـت كـه جـداً واهـى و ضـعـیف است.«6»

سپس خود سیوطى در این زمینه رساله اى نـگـاشـتـه بـه نام لباب النقول (برگزیده‌هاى منقول) كه خود نیز در انتخاب روایات ازروایت‌هاى ضعیف، مصون نمانده است . مثلاً درباره آیه «و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ماعوقبتم به و لئن صبرتم لـهو خیر للصابرین، و اصبر و ما صبرك الا باللّه و لا تحزن علیهم و لاتك فی ضیق مما یمكرون، ان اللّه مـع الـذیـن اتقوا و الذین هم محسنون» «7» نوشته است كه پیامبر(صلی الله علیه وآله) آن‌گاه كه بر سر نـعـش حمزه ایستاد و او را بدان حالت زار یافت، فرمود: «لامثلن بسبعین منهم مكانك، هرآینه با هـفـتـاد نفر از آنان(قریش) همان كنم كه با تو كردند ـ بریدن گوش و بینى و پاره كردن شكم» آن گاه جبرئیل این آیات رانازل نمود و او را از این كار منع كرد «8» در حالى كه سوره نحل از سـوره‌هاى مـكـى است سال‌ها پیش از جنگ احد كه در مدینه در سال چهارم هجرت اتفاق افتاد، نازل شده است به علاوه از مقام پیامبر(صلی الله علیه وآله) كه تربیت شده آیین اسلام است و همواره عدل و انصاف را در زنـدگـى خـود پیش گرفته، كاملاً به دور است كه چنین اندیشه ناعادلانه‌اى را به خود راه دهـد .

آرى آیـات فـوق در مـكه موقعى كه مسلمانان موردشكنجه كفار بودند نازل شد كه هرگز تجاوز نكنید و بهتر است شكیبا باشید. «9»

از امام احمد بن حنبل دراین باره نقل شده: سه چیز اصل و پایه درسـتـى نـدارد: روایـاتى كه درباره جنگ‌هاى صدر اسلام ثبت شده، روایاتى كه درباره فتنه‌هاى آخرالزمان گفته شده و روایاتى كه درباره تفسیر و تاویل قرآن آورده اند» امام بدر الدین زركشى از بـرخى محققین نقل می‌كند: «مقصود بیش ترین روایات در این باره قابل اعتماد نیست، نه این كه هـمـه آن‌ها قـابـل اعتماد نباشند

بیش‌تر مفسرین فرقى میان این دو قائل نشده‌اند و هر مـنـاسـبـتـى را كـه ایجاب كرده است آیه یا آیه‌هایى نازل شود، گاه سبب نزول و گاه شأن نزول گفته‌اند در صورتى كه میان این دو عبارت فرق است، از این جهت كه شأن نزول اعم از سبب نزول اسـت هرگاه به مناسبت جریانى درباره شخص و یا حادثه اى، خواه در گذشته یا حال یا آینده و یا دربـاره فـرض احـكـام، آیه یا آیاتى نازل شود همه این موارد را شأن نزول آن آیات می‌گویند .

مثلاً می‌گـویـنـد كـه فـلان آیـه درباره عصمت انبیا یا عصمت ملائكه یا حضرت ابراهیم یا نوح یا آدم نازل شده است كه تمامی‌این‌ها را شأن نزول آیه می‌گویند اما سبب نزول، حادثه یاپیش آمدى است كـه مـتـعـاقـب آن، آیـه یا آیاتى نازل شده باشد و به عبارت دیگر آن پیش آمد باعث و موجب نزول گردیده باشد لذا سبب، اخص است و شان اعم.

 

پی نوشت ها :

1- بقره 2: 158.

2- جناح معرب گناه است.

3- ر ك: تفسیر عیاشى، ج1، ص 70.

4- ر ك: التمهید، ج1، ص 243 به بعد.

5- البرهان، ج2، ص 156.

6- ر ك: لباب النقول در حاشیه جلالین، ج1، ص 11.

7- نحل 16: 128 ـ 126.

8- ر ك: لباب النقول در حاشیه جلالین، ج1، ص 213.

9- ر ك: التمهید، ج1، ص 253 ـ 247.

 



Tesha
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 02:22 ق.ظ
What i do not understood is actually how you are now not
really much more smartly-preferred than you may be now.
You are so intelligent. You recognize therefore significantly on the subject
of this topic, made me for my part believe it from
numerous numerous angles. Its like women and men don't seem to
be involved until it is something to do with Woman gaga!
Your personal stuffs nice. At all times maintain it up!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر